الملا فتح الله الكاشاني

223

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

من در كدام بقعه اتفاق خواهد افتاد حقتعالى در بيان آنكه اين پنج علم در خزانهء مشيت او است و كليد اطلاع بر آن بدست هيچ آدمى و جنى نيست آيه فرستاد كه * ( إِنَّ اللَّه ) * بدرستى كه خداى تعالى * ( عِنْدَه ) * نزديك او است * ( عِلْمُ السَّاعَةِ ) * دانستن قيام قيامت * ( وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ ) * و فرو ميفرستد باران را در زمانى و مكانى كه مقرر كرده * ( وَيَعْلَمُ ) * و ميداند * ( ما فِي الأَرْحامِ ) * آنچه در رحمها است از زن و مرد و تمام و ناقص * ( وَما تَدْرِي نَفْسٌ ) * و نميداند هيچ نفسى نيكوكار يا بدكار * ( ما ذا تَكْسِبُ غَداً ) * چه چيز كسب كند فردا از خير و شر و لهذا بسيار هست كه ارادهء شيئى مينمايد و خلاف آن مىكند و كريمهء وَلا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّه مشعر است بر اين و كلام بلاغت انجام امير المؤمنين ( ع ) كه عرفت اللَّه بفسخ العزائم اشاره به اين است و هر گاه علم بكسب خود نداشته باشد كه اخس اشيا است به او و عارف به طريق معرفت آن نباشد پس معرفت او بما عداى آن ابعد باشد * ( وَما تَدْرِي نَفْسٌ ) * تكرير و عدم اكتفاء به حرف عطف جهت تاكيد است در نفى يعنى نميداند هيچ نفسى كه او * ( بِأَيِّ أَرْضٍ ) * بكدام زمين * ( تَمُوتُ ) * بميرد هم چنان كه نميداند كه در كدام وقت مرگ او تحقيق پذيرد تذكير اى با آنكه ارض مؤنث سماعى است جهت ارادهء مكان است * ( إِنَّ اللَّه عَلِيمٌ ) * بدرستى كه خداى تعالى دانا است به همه چيزها كه از جملهء آن علم او است بمغيبات و هر گاه اراده و مشيت او باشد آشكارا كند * ( خَبِيرٌ ) * آگاه ببواطن همهء اشيا هم چنان كه دانا است به ظاهر آن عمرو ابن سعيد روايت كند كه حضرت رسول ( ص ) را گفتم يا رسول اللَّه هيچ علمى هست كه ترا نداده‌اند فرمود كه علم بسيار داده‌اند و بسيار علم هست كه اجازهء اعلام آن نداده‌اند و بسيار علم هست كه بر آن واقف نساخته‌اند و بعد از آن فرمود مفاتح الغيب خمس لا يعلمهن الا اللَّه و اين آيه تلاوت فرمود از ابن عباس مروى است كه من ادعى على هذه الخمسة فقد كذب اياكم و الكهانة فان الكهانة تدعوا الى الشرك و الشرك و اهله فى النار و از ائمه هدى ( ع ) منقولست كه ان هذه الاشياء الخمس لا يعلمها على التفصيل و التحقيق غيره تعالى و بدانكه اسناد علم به خدا و در آية بعبد به جهت آنست كه در آية متضمن معنى حيله است پس اسناد آن بعبد اشعار است بفرق ميان علم خالق و علم به مخلوق و دلالت بر اينكه بنده هر چند حيله كند و بذل وسع خود كند در آن عارف نشود به آنچه الصق است به او كه آن كسب او است چه جاى آنكه خواهد كه بداند كه در كدام بلده و بقعه موت او خواهد رسيد آورده‌اند كه روزى ملك الموت به زيارت سليمان آمده بود مردى نزد سليمان نشسته بود ملك الموت در او بسيار مينگريست و چون رفت آن مرد از سليمان پرسيد كه چه كس بود كه به نظر حدت